تبليغاتX
پنجول

پنجول

در مورد همه چیز

خوابی دیدم ...
خواب دیدم در ساحل با خدا قدم میزنم.
بر پهنه اسمان صحنه هایی از زندگی ام برق زد.
در هر صحنه دو جفت جای پا روی شن دیدم.
یکی متعلق به من دیگری متعلق به خدا.
وقتی اخرین صحنه در مقابلم برق زد.
به پشت سر و به جای پا های روی شن نگاه کردم.
متوجه شدم که چندین بار در طول مسیر زندگی ام.
فقط یک جفت پا روی شن بوده است.
همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین و
غمگین ترین دوران زندگی ام بوده است.
این واقعا برایم ناراحت کننده بود و
درباره اش از خدا سوال کردم:
خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم
در تمام راه با من خواهی بود.
ولی دیدم در سخت ترین دوران زندگی ام
فقط یک جفت جای پا وجود داشت.
نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر
به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی؟
خدا پاسخ داد: بنده بسیار عزیزم
من در کنارت هستم و هرگز تنهایت نخواهم گذاشت.
((اگر در ازمون ها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی

زمانی بود که تو را در اغوشم حمل می کردم))

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1389ساعت 23:6  توسط روح الله  | 


خدایا

کفر نمی گویم . پشیمانم

چه می خواهی تو از جانم ؟!

مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی

به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟؟؟!!!

 

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1389ساعت 23:3  توسط روح الله  | 

دانم ودانی که جانم عاقبت از ان توست

پس نزن اتش بجانم چونکه جانم جان توست

گر زنی اتش بجانم من بسوزم دررهت

پس از ان هر ذره از خاکسترم خواهان توست

+ نوشته شده در  ششم شهریور 1388ساعت 23:23  توسط روح الله  | 

..:: زیبایی ::..

 

            وقتی که چشمای تو میتواند به تمام زیبایی های دنیا فخر بفروشد ،

                   من چه طور می توانم نگاهت کنم و بگویم که ای عزیزترین ِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ من ،

    می خواهم تا ابد در کنار تو بمانم ...

              وقتی به چشمای تو نگاه می کنم می توانم پرواز را به خاطر بسپارم ،

    و تا وقتی که کنارم هستی می توانم در اوج آسمانهایی با رنگ ِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِعشق

                                      و بر فرازابر هایی با چشمانی تر، پرواز کنم ...

    چشمان تو رنگ عشق را به خود گرفته است و

                                    خدا پاکترین نگاها را به تو ارزانی داشته است ...

    شیرین ترین رویای من و بهترین خوابهای من ،

                               دیدن چشمان زیبای توست گل من ... *              

    

            

+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1388ساعت 14:11  توسط روح الله  | 

عاشقی

      هرگز براي عاشق شدن ، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش ،

          گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس

                     به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند        

 

+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1388ساعت 14:10  توسط روح الله  | 

زیباترین تصویر

سایت بزرگ تفریحی آموزشی www.pcparsi.com
 
زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم

نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني تو بود

زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار تو بود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

زيباترين هديه عمرم محبت تو بود

زيباترين تنهاييم گريه براي تو بود

زيباترين اعترافم عشق تو بود

دوستت دارم
+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1388ساعت 14:8  توسط روح الله  | 

عشقت یادم بود

تموم خاطراتت یادم میاد

یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه

بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه

+ نوشته شده در  بیست و دوم مرداد 1388ساعت 21:46  توسط روح الله  | 

تماشای تو

تقصیر دلم چیست

اگر روی توزیباست

حاجت به بیان نیست

که از روی تو پیداست

من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم

افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

 

 

+ نوشته شده در  دوازدهم مرداد 1388ساعت 20:33  توسط روح الله  | 

دعا

اگر امشب سر سجاده سبز:دل مهربونت

 لرزیدوقطره اشکی گوشه چشمهای پاکت

رو نمناک کرد به یاد ماهم دستی به

اسمون بلند کن شاید خدا به حرمت نفس

اسمونی فرشته های زمینیش گوشه

 چشمی هم به ما بندازه التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده در  نهم مرداد 1388ساعت 15:48  توسط روح الله  | 

مشق عشق

اسم تو قشنگ ترين قصه براي گفتنه
 
 اسم تو قشنگ ترين قصه واسه شنفتنه
 
 غنچه ي نجيب اسم تو روي باغ لبم
 
 بهترين غنچه ي لذت براي شکفتنه
 
 لحظه ي طلايي نوازش گيسوي تو
 
 مثل ناز دست روي خواب چمن کشيدنه
 
 داغي وسوسه ي گرفتن دستاي تو
 
 کوره ي بزرگ خورشيد و توي خواب ديدنه

+ نوشته شده در  پنجم مرداد 1388ساعت 16:45  توسط روح الله  |